مشخصه هاي سيستم فورد:

خط كانواير: در اين سيستم خودروها را طي فرآيند مونتاژ حركت مي دهند و به عبارت ديگر به جاي اينكه كارگر به طرف كاربرود ، كار نزد او مي آيد.

تقسيم كار: كار مونتاژ به اجزاء بسيار ريز تقسيم مي شود تا با تكراري شدن كار و غير تخصصي شدن آن بازدهي كار را افزايش دهد.

زنجيره عرضه منسجم قطعات و مواد: هر فرآيند در زنجيره توليد مي بايست طوري تنظيم شود كه به قطعات و مواد مورد نيازش دسترسي داشته باشد.

دستگاههاي توليدي تك منظوره و با ظرفيت زياد: با استفاده از اين دستگاهها، فورد قادر بود با سرعت زياد و با دقت كافي قطعات مورد نيازش را توليد كند كه البته اين دستگاهها فقط براي آن منظورطراحي و ساخته شده بودند.

 

البته در دراز مدت با توجه به تمركز گرائي و هزينه هاي سربار كه ناشي از انجام كليه امور توسط فورد بود (شخص فورد از نظر شخصيتي، به كسي اعتماد نداشت) و همچنين تك محصوله بودن، (فقط توليد خودروي فورد مدل T) كم كم بحران در سيستم فورد افزايش پيدا كرد.

آلفرد اسلون در جنرال موتورز با توجه به پيشرفت فورد در بازارخودرو با ايجاد نوآوري هائي توانست فورد را در چرخه رقابت ازصحنه به دركند، اسلون تشخيص داد كه سيستم توليد انبوه نياز به مديريت حرفه اي دارد و همچنين او فعاليتهاي بسيار وسيع و مختلف در جنرال موتورز را در 5 خانواده خودرو طبقه بندي نمود، هر دسته از اين گروه ها توسط يك مدير راهبري مي گرديد و آن مدير نيز با توجه به تفويض اختيار در كليه امور، كليه تصميم گيريها را انجام و مسئوليت آن را نيز كاملا" به عهده داشت و در ادامه كليه عمليات بصورت خلاصه و كلي به كميته عالي مديريت ارشد جي ام ارسال و موارد در كميته عالي جهت هرگونه اظهار نظر و تصميم گيري ارائه مي گرديد.

 از اقدامات اسلون مي توان به تمركز زدائي، گستره وسيعتر محصولات و مناسب با هر بودجه، عرضه منسجم قطعات ولي در قالب شركتهاي مستقل (انتقال عمليات ساخت به توليد كنندگان فرعي) ، بازاريابي متكي بر علم آمار اشاره نمود.

با تمام مواردي كه اشاره شد، مي توان صنعت خودروسازي امريكا را پيشرو در زمينه توليد انبوه نام نهاد ولي اين موفقيت با شروع بحرانهاي سوخت و بحرانهاي اقتصادي و صنفي، رو به افول نهاد در واقع سيستم توليد انبوه، كارگران را افرادي مي ديد كه تنها جهت يكسري كارهاي خاص به خدمت گرفته و در مقابل از لحاظ مالي آنها را در حدي از رضايتمندي نگهداري نمايد و در مورد آينده شغلي و ارتقاء اين افراد، شركتها عملا حركتهاي مثبتي انجام نمي دادند، بطوريكه شايع بود كه فورد جهت كنترل كارگران از افراد سابقه دار و خشن جهت سرپرستي كارگران استفاده مي نمود.